
اسدالله امرايي؛ هوشنگ مرادي کرماني ديگ گنده يي دارد که انواع و اقسام خوراکي توي آن يافت مي شود. پلو ديگ مرادي ري مي کند و با هر ذائقه يي هم مي سازد. خالق مجيد و قصه هايش اين بار پلويي پخته،چه پلويي «پلو خورش» آقا بپا انگشتاتو نخوري.کودک درون من هنوز با قصه هاي مرادي کرماني حال ديگري دارد. انگار منتظر است که کتابي در بيايد از اين مرد و بلافاصله بخرد. تيراژ رشک برانگيز کتاب هاي مرادي کرماني و چاپ هاي متعددش و ترجمه هاي آلماني، اسپانيايي، هلندي، فرانسوي و کره يي هم نشان دهنده اين است که کتاب خوب خواننده دارد و هم نشانه اين است که وقتي کتاب خوبي منتشر شود مخاطب آن در جهان هم کم نيست.
مجموعه پلو خورش اگر درست شمرده باشم 21 داستان کوتاه دارد. زير نور شمع، بهار، لالايي، چهارراه، هنرمند و آواز همسايه بيشتر به دلم نشست. بعضي از داستان هاي مجموعه بسيار کوتاه هستند. شما که غريبه نيستيد انگار تب ميني ماليسم به مرادي کرماني هم سرايت کرده. انگار اين هفته بخش طنز قضيه زيادي جدي شد. نشر معين کتاب «سه مرد در قايق» نوشته جروم ک جروم، طنزنويس نامدار انگليسي را با ترجمه زنده ياد عمران صلاحي سر انجام به بازار نشر فرستاد.حيف که عمران نماند تا خود شاهد اين شاهکارش باشد. البته اگر خودش بود مي گفت کاش جروم کمي بيشتر عمر مي کرد تا شاهد چاپ کتابش در ايران باشد. آن وقت برايش مي خوانديم يارم چو قدح به دست گيرد / بازار بتان شکست گيرد. صلاحي در کنار ساير هنرهايي که داشت گاهي ترجمه هم مي کرد. راستي طرح جلد کتاب کار جواد آتشباري است و نقاشي زيباي آن کار ياشار صلاحي يادگار عمران.
پدر پرسيد؛ چرا اينجا ايستاده يي؟ هانوسيا گفت؛«بابا، آن لکه هاي روي ماه چيست؟» واسل جواب داد؛«اوه...مي گويند برادري برادر خود را کشت و او را با سه شاخه يي به هوا بلند کرد. اين دو برادر اسم شان هابيل و قابيل بود. خدا آنها را در آسمان قرار داد تا مردم گناه برادر کشي را از ياد نبرند. اما دخترم حالا دير شده است، برو بخواب، هانوسيا با دقت نگاهي به لکه هاي تيره روي زمينه نقره يي ماه انداخت و به طور واضح سايه دو آدم ريز نقش را ديد که يکي بلند تر از ديگري بود،-دست و پايشان به طرز عجيبي ولنگ و واز بود و خط نازک اريبي آنها را از هم جدا مي کرد که دقيقاً در سطح سينه آدمک دوم تمام مي شد- اين سوال از زبان هانوسيا بيرون پريد؛«آخر چرا برادري برادرش را با سه شاخه به هوا بلند کرد؟»- دلش مي خواست اين را هم بداند که چرا خداوند اين دو برادر را تا ابد در آسمان قرار داد. آن برادر روي سه شاخه چه گناهي کرده بود؟
«افسانه فلوت بداغ» نوشته نويسنده جوان اوکرايني «اکسانا استفانيونا زابوژکو» را مي خوانم. نکته جالب اين است که مترجم کتاب اگر اشتباه نکنم وفق ماده شش کتاب تابعيت ايراني است نه ايراني زاده. بانويي اوکرايني به نام «کا ترين کريکونيوک» که به انصاف از روي ترجمه اش معلوم است که فارسي را خوب مي داند هم شرح مبسوطي در باره ادبيات اوکراين و جايگاه اين اثر در آن ارائه داده و هم جا به جا در زيرنويس ها به روشنگري نکاتي پرداخته که در فهم داستان کمک مي کند. زابوژکو، نويسنده کتاب هم در متني ديگر براي خواننده ايراني توضيحاتي نوشته که در کنار اصل داستان خواندني است. کتاب افسانه فلوت بداغ را نشر ني منتشر کرده است.
کشاکش بين عروسان و مادرشوهران هميشه نقل محافل بوده و اين بار بنفشه حجازي داستان نويس و محقق منقاش برداشته و افتاده به جان متون کهن و نيمه کهن و هر چه مربوط به مادر شوهر و از زبان مادر شوهر بوده بيرون کشيده و ريخته وسط دايره و نشر فرزان روز هم همه را کنار هم چيده تا مجموعه يي خواندني و جالب در دسترس علاقه مندان زبان شيرين پارسي و در گرانبهاي ادب ايران زمين قرار بگيرد به اسم «چند کلمه از مادر شوهر».