چهارشنبه، 3 مرداد 1386 - شماره 1451
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
اداي احترام به سيمين دانشور
آخرين داستان شهرزاد

حسين پاينده

امروز که اين سطور نوشته مي شوند (يکشنبه، 31 تيرماه 1386)، چند روزي از بستري شدن سيمين دانشور در بيمارستان پارس تهران مي گذرد. آن طور که گفته مي شود، وضعيت جسماني اين داستان نويس توانا و صاحب سبک چندان رضايتبخش نيست. بي ترديد همه کساني که دستي به قلم دارند و داستان مي نويسند يا پژوهشگر ادبيات داستاني ما هستند، از صميم دل براي دانشور آرزوي سلامت عاجل دارند. اکنون دانشور با بيماري در جدال است، اما اين جدال بعد ديگري هم دارد، بعدي داستاني و فراجسماني. عمر انسان را خداوند قادر رقم مي زند و همه ما آدميان ناگزير طعم مرگ جسماني را مي چشيم (کل نفس ذائقه الموت). اما به گمان من، دانشور پيش از اين در جدالي مهمتر با مرگ (مرگ از سنخي ديگر) پيروز شده و به جاودانگي رسيده است. تامل در خصوص اين نوع مرگ - که فقط گريبانگير اهل قلم مي تواند شد - و بررسي اينکه دانشور چگونه بر آن فائق آمد، شايد راه مناسبي براي ارزيابي جايگاه رفيعي باشد که دانشور با حدود شش دهه داستان نويسي به آن نائل شده است.

 

 


شروع داستان نويسي دانشور به سال هاي پرتلاطم دهه 1320 بازمي گردد. در نيمه نخست اين دهه بود که او نخستين تلاش هايش براي نوشتن داستان کوتاه را آغاز کرد. حاصل اين تلاش هاي اوليه، انتشار کتابي با عنوان « آتش خاموش» بود که در ارديبهشت سال 1327 توسط انتشارات علمي در تهران منتشر شد. اين کتاب دربرگيرنده شانزده داستان کوتاه بود که سبک و سياق همه آنها با ساير آثاري که دانشور در بقيه عمر حرفه يي خود نوشت، به کلي تفاوت دارد. داستان هاي مجموعه « آتش خاموش» عمدتاً از زاويه ديد داناي کل و با هدف رسيدن به نوعي نتيجه گيري اخلاقي نوشته شده بودند. آنچه به نحو چشمگيري در اين داستان ها غايب است، خود دانشور (سبک خاصي که از دانشور مي شناسيم) است. دانشوري که « آتش خاموش» را نوشت، هنوز آن نويسنده ژرف نگر و تامل انگيزي نيست که مثلاً در مجموعه «شهري چون بهشت» مي توانيم سراغ بگيريم. معدود داستان هاي اندک درخور توجه دانشور در اولين کتابش، بيشتر طرح واره هايي هستند که نيازمند پرداختي هنرمندانه ترند. اين حقيقت از چشم خود دانشور هم پنهان نبود. بعدها، وقتي که در سال 1331 با بورس فولبرايت به امريکا رفت و در کلاس هاي نويسندگي خلاق به استادي والس استگنر در دانشگاه استنفورد شرکت کرد، فرصت بهتري براي آشنايي با صناعت هاي داستان نويسي به دست آورد، چندان که پس از بازگشت به ايران هرگز اجازه تجديد چاپ داستان هاي مجموعه « آتش خاموش» را نداد. او به درستي دريافته بود که اين داستان هاي اوليه، به دوره خاصي در ابتداي کار نويسندگي اش تعلق دارد، دوره يي که او براي تبديل شدن به نويسنده يي حرفه يي بايد راه نسبتاً زيادي را طي مي کرد.

حضور دانشور به منزله نويسنده يي توانا در عرصه ادبيات داستاني ايران، در سال 1340 با انتشار دومين مجموعه داستان هاي کوتاه او (شهري چون بهشت) با صدايي رسا اعلام شد. يازده داستاني که در اين مجموعه منتشر شدند، از ساختاري به مراتب محکم تر و سنجيده تر از داستان هاي نخستين کتاب او برخوردار بودند. شايد بارزترين ويژگي داستان نويسي دانشور دقيقاً همين تحولي باشد که اولين مصداق هايش را بايد در داستان هاي شهري چون بهشت جست. داستان هاي اين مجموعه نشان دهنده توازني خلاقانه بين دو شيوه روايي موسوم به «محاکات» (mimesis) و «روايت محض» (diegesis) است. دانشور در اين داستان ها، کشف دنياي دروني شخصيت هايش را به عهده خواننده مي گذارد و لذا به دادن نشانه هايي معدود در متن بسنده مي کند. اينجا خواننده است که مي بايست داده هاي داستاني را در ذهن پردازش کند و معنايي دلالت شده را بيابد. مقايسه اين روش با شيوه ساده تري که او براي روايت کردن داستان هاي « آتش خاموش» مورد استفاده قرار داده بود، مي تواند روشنگر باشد. در « آتش خاموش» خواننده مخاطب منفعل راوي همه داني است که مکنونات قلبي شخصيت ها را برملا مي کند و اطلاعاتي کامل درباره گذشته آنها به دست مي دهد. راوي داستان هاي اوليه دانشور هم اطلاعات مي دهد و هم قضاوت مي کند و بدين ترتيب براي ادراک داستان چندان نقشي براي خواننده باقي نمي گذارد. متقابلاً راويان داستان هاي شهري چون بهشت به نشان دادن شخصيت ها در موقعيت هايي دشوار بسنده مي کنند. اين گفتار و رفتار شخصيت ها است که آنها را به خواننده مي شناساند، نه اظهارنظرهاي صريح و عاقلانه يک راوي همه دان. بزرگ ترين دستاورد دانشور در دومين مجموعه داستان هايش، همين سبک روايي جديد است که لذت تفکر و کشف را براي خواننده به ارمغان مي آورد.

اما علاوه بر شيوه روايت گري، دانشور با انتشار شهري چون بهشت، جنبه مهم ديگري از داستان نويسي خود را نيز ارتقا داد و آن پرداختن به مضامين فرهنگي در ابعادي به مراتب وسيع تر و با شيوه هايي به مراتب پيچيده تر از داستان هاي قبلي او است. در داستان هاي قبلي، کانون توجه دانشور احساسات فردي است، حال آنکه در داستان هاي شهري چون بهشت بيشتر به معضلات فرهنگي کلان نظر دارد. در اين داستا ن ها، کاوش در چند و چون روابط بينافردي وسيله يي است براي فهم مسائل فرهنگي عام تري که گريبانگير بسياري از آحاد جامعه ما است. براي مثال، در داستان «زايمان»، دانشور با تيزبيني جامعه شناسانه تحسين برانگيزي موضوع فرصت طلبي و ناسپاسي در فرهنگ ايراني را مورد تفحص قرار مي دهد و به شيوه يي گيرا نشان مي دهد که تعارف هاي پرطمطراق معمول در فرهنگ ايراني، تا چه حد نيت هاي منفعت جويانه و غيرصادقانه اشخاص را استتار مي کند. صرفاً نويسنده يي که از قدرت مشاهده تيزبينانه و نيز توانايي تحليل فرهنگ برخوردار باشد مي تواند پرتوي تا به اين حد روشنگر بر ابعاد ناپيدا يا مکتوم فرهنگ ما بيفشاند.

پويايي سبک دانشور در آثار بعدي او همچنان ادامه پيدا کرد و با تسلط بيشتر او به فنون داستان نويسي حتي تشديد هم يافت. رمان ماندگار سووشون، که در تيرماه سال 1348 منتشر شد، اولين تلاش دانشور براي رمان نويسي بود، اما با درجه بالايي از پيچيدگي در شخصيت پردازي و روايتگري نوشته شد. در اين رمان، دانشور تاريخ ايران در زمان اشغال توسط متفقين را دستمايه نگارش اثري قرار مي دهد که به رغم تخيلي بودنش، موفق مي شود بيش از کتاب هاي مستند تاريخي به واقعيت هاي تاريخ کشور ما در آن سال ها نزديک تر شود. مبالغه نيست اگر بگوييم که پس از «بوف کور» هدايت، «سووشون» پرفروش ترين رمان فارسي بوده است. اين کتاب تاکنون ده ها بار تجديد چاپ شده، به زبان هاي متعدد ترجمه شده و گفته مي شود شمارگان رسمي آن در داخل ايران به حدود نيم ميليون نسخه رسيده است.

پس از سووشون، دانشور مجموعه داستان «به کي سلام کنم؟» را در سال 1359 منتشر کرد. تنوع سبکي دانشور در اين مجموعه - که شامل ده داستان کوتاه است- به طرز چشمگيري خود مي نماياند. براي مثال، داستان «تصادف» با طنزي نوشته شده است که نمونه آن را در آثار قبلي دانشور کمتر مي توان سراغ گرفت. خلق شخصيتي کاملاً کميک و در عين حال باورپذير که خود شخصاً بلاهت هاي پي درپي خويش را بيان مي کند و ظاهراً از دلالت هاي آنچه به نحوي اعتراف گونه بر زبان مي آورد غافل است، کاري است که دانشور قبلاً تلاش بارزي براي انجام دادن آن نکرده بود. در همين مجموعه، داستان ديگري با عنوان «به کي سلام کنم؟» وجود دارد که با تکنيک تک گويي دروني نوشته شده و نشان دهنده توانايي دانشور در به کارگيري شيوه هاي روايتگري مدرنيستي است. گرايش ديرينه دانشور به پژوهشگري فرهنگي در داستان هاي اين کتاب هم به چشم مي خورد. براي مثال، داستان «چشم خفته» متشکل از سه بخش است؛ دو تک گويي توسط دو شخصيت به نام هاي عفت الملوک و اقدس است و يک گفت وگو بين همين دو شخصيت در پايان داستان. در اين داستان نيز دانشور با تيزبيني خاصي فرهنگ نفاق و دورويي را مورد کالبدشناسي قرار مي دهد و نشان مي دهد که کلام ظاهراً زيبا در فرهنگ ما، گاه پنهان کننده بدخواهانه ترين نگرش ها است.

پس از مجموعه داستان به کي سلام کنم؟، دانشور چندين سال کتابي منتشر نکرد تا اينکه در شهريور 1372 رمان «جزيره سرگرداني» از او انتشار يافت. اين رمان نخستين مجلد از رماني سه گانه است که جلد دوم آن با عنوان «ساربان سرگردان» در شهريور 1380 چاپ شد (جلد سوم با عنوان کوه سرگردان هنوز منتشر نشده است). در جزيره سرگرداني و ساربان سرگردان دانشور بار ديگر به موضوع مورد علاقه خود (تاريخ) بازمي گردد و اين بار تاريخ معاصر (از اواسط دهه 1350 تا جنگ ايران و عراق) را از منظري نقادانه مورد بازنگري قرار مي دهد. در اين آثار نيز، بارزترين وجه داستان نويسي دانشور پويايي کم نظير او است. استفاده دانشور از تکنيک هاي رمان مدرن در اين دو رمان (مانند استفاده از زاويه ديد موسوم به «ذهنيت مرکزي» آن گونه که هنري جيمز آن را تبيين کرده است) توام مي شود با برخي صناعات پسامدرن (مانند استفاده از شخصيت هاي واقعي يا اولويت دادن به هستي شناسي در مقابل معرفت شناسي). مي توان گفت اگر آثار قبلي دانشور نشان دهنده حرکت او از نوعي رئاليسم به مدرنيسم بودند، در اين دو رمان او برخي گام هاي اوليه براي تحول در سبک خود و حرکت به سمت پسامدرنيسم را با توفيق برمي دارد، هرچند که مسلماً وجه غالب در کار او هنوز مدرنيسم است.

آخرين کتابي که از دانشور منتشر شده، مجموعه داستاني است با عنوان «از پرنده هاي مهاجر بپرس» که در سال 1376 انتشار يافت. صناعت مندي ده داستاني که در اين کتاب جمع شده اند، مبين دستيابي دانشور به بالاترين سطح آثارش است. استفاده ماهرانه نويسنده از عنصر «صدا» در نخستين داستان اين مجموعه با عنوان «برهوت» و نيز استفاده خلاقانه او از «هويت مفروض» (persona) در داستان «مرز و نقاب»، نشان دهنده تسلط او به طيفي از شيوه هاي روايتگري است. تنوع شيوه هاي روايتگري در اين کتاب توام مي شود با تنوع مضامين داستان هايي که هر يک جنبه يي از فرهنگ ما را مي کاود. در اين مجموعه نيز دانشور داستاني درباره تاريخ دارد که با استفاده از صناعت کاملاً پسامدرن «مجلس فراتاريخي» نوشته شده است. در اين داستان پيچيده و تامل انگيز، که عنوان آن «ميزگرد» است، شخصيت هايي از برهه هاي مختلف تاريخ ايران و حتي يک شخصيت اسطوره يي (رستم) گرد هم مي آيند و گفت وگو مي کنند. داستان توسط يک مصاحبه گر روايت مي شود که تک تک اين شخصيت ها را مورد پرسش قرار مي دهد، اما از خلال پاسخ ها و نظراتي که اين شخصيت ها ابراز مي کنند، ديدگاهي بسيار انتقادي درباره روشنفکران ايراني و روابط بدخواهانه شان القا مي شود.

---

سيمين دانشور شهرزاد زمانه ما است. توانايي خارق العاده او در ايجاد تحول در سبک داستان نويسي اش از جمله ويژگي هاي منحصر به فرد او است. کمتر نويسنده يي را در کشور ما مي توان مثال آورد که تا به اين حد خلاقانه با جريان هاي جديد در داستان نويسي همسو شده باشد و صناعات و مضامين داستان هايش را با اوضاع و احوال و الزام هاي نو همسو کرده باشد. دانشور حتي در پرداختن به مضاميني که تقريباً از اوايل دوره نويسندگي اش مورد علاقه او بوده اند (مانند تاريخ)، پويايي خاصي از خود نشان مي دهد. براي مثال، در رمان «سووشون» تاريخ ساختمايه داستاني است که عمدتاً از راه محاکات به موضوع خود مي پردازد؛ در دو رمان «جزيره سرگرداني» و «ساربان سرگردان» همين ساختمايه (تاريخ) با توسل به تکنيک هاي عمدتاً مدرن و گاه پسامدرن پرورانده مي شود و در داستان «ميزگرد» تاريخ از منظري کاملاً پسامدرن و با صناعاتي بديع مورد کاوش قرار مي گيرد. از اين منظر، مي توان گفت دانشور شهرزادي است که داستان گفتنش طيف وسيعي از خوانندگان، از نسل هاي مختلف و با ذائقه هاي ادبي گوناگون را مسحور خود کرده است. رمز جاودانگي دانشور بي ترديد در همين پويايي سبکي نهفته است.

اکنون چند روزي است که دانشور با بيماري سختي جدال مي کند. همچنان که در آغاز اين نوشتار اشاره شد، يقيناً همه کساني که اهل ادبيات و کاوش هاي فرهنگي از منظر ادبيات هستند، براي بهبودي دانشور دعا مي کنند. اما نگارنده اين سطور اعتقاد دارد که هيچ نيرويي نمي تواند باعث مرگ دانشور در ادبيات ما شود. شايد آخرين داستاني که شهرزاد زمانه ما بازمي گويد، همين تلاش براي پويايي و مقاومت در برابر ميرايي است. رمز ماندگاري شهرزاد قصه گو همين بود که براي بقا مي بايست هر شب يک داستان گيرا بيان مي کرد. اگر او نمي توانست عنصر تعليق را هنرمندانه در داستان هايش حفظ کند؛ اگر او موفق نمي شد مخاطب خود را به دنياي تخيلي داستان وارد کند؛ در يک کلام، اگر شهرزاد قصه گو قادر نمي بود که از تخيل بديلي نيرومند در برابر واقعيت بسازد، جان خود را از دست مي داد. در وضعيت او، توسل به داستان گويي هنرمندانه يگانه راه بقا بود. سيمين دانشور هم که بحق شهرزاد زمانه ما است، از راه پويايي در سبک داستان نويسي اش ناميرايي خود را تضمين کرده است. نگارنده اين سطور، حدود پنج سال پيش در مقاله يي با عنوان «سيمين دانشور، شهرزاد پسامدرن» نظري را ابراز کرد که امروز هم، ضمن دعا براي بهبودي اين نويسنده توانا، مايل است آن را تکرار کند؛ «در دنياي شگفت آور رمان هاي دانشور، نه صرف رويدادها و عاقبت شخصيت ها، بلکه ميل به کشف جنبه ناپيداي واقعيت ها است که ما را به ادامه خواندن علاقه مند مي کند. از اين حيث، دانشور شهرزاد زمانه ما و بازگوکننده اضطراب ها، ابهام ها و سرگرداني هاي پيچيده انسان هاي زمانه ما است.» آخرين داستان شهرزاد، هرچند راجع به مرگ است، اما فقط عجز مرگ را به اثبات مي رساند.

گفت وگو با نجف دريابندري- بخش پاياني
جويس به زبان ساده
محسن حکيم معاني

ياسر نوروزي

بخش اول اين گفت وگو روز گذشته به چاپ رسيد.

---

علت استفاده موسيقي معروف «رگتايم» در نام اثر چه بوده؟ آيا دکتروف مي خواسته اين موسيقي را در خود کار هم پياده کند و براي همين هم است که سعي دارد از يک زبان پرتحرک استفاده کند؟

«رگتايم» نام نوعي موسيقي است. موسيقي سياهپوست ها. در واقع يک نوع جاز است که در اوايل قرن، همان زماني که رمان دارد اتفاق مي افتد، خيلي معروف بوده. علت اينکه اسم رمان را گذاشته «رگتايم» همين است يعني رمان در زماني دارد اتفاق مي افتد که اين موسيقي، معروف و محبوب است و مي دانيد که بين رشته هاي مختلف هنر يعني موسيقي و رمان و نقاشي و رقص يک نوع رابطه است؛ يعني به عبارت ديگر همين کتاب «رگتايم» در آخر قرن نوزده نمي شد نوشته شود. اين کتاب براي همين زماني است که دارد صحبت مي کند. اين بستگي به شرايط زمان و مکان دارد. اصطلاح «رگتايم» به نظر من اسم خيلي خوبي است که روي اين کار گذاشته شده و به همين خاطر هم من عوض نکردم. «رگتايم» اسم يک نوع موسيقي است که بايد به همان ترتيب در زبان فارسي هم باشد. به عنوان مثال نام رمان فاکنر را که ترجمه کردم، «گور به گور» نبود. اسم انگليسي آن As I Lay Dying است. وقتي ديدم که اين اسم به فارسي درنمي آيد، نام ديگري براي آن انتخاب کردم. ولي نام «رگتايم» را به نظرم نبايد تغيير مي دادم و همان را استفاده کردم.

در رمان «رگتايم» خيلي از شخصيت ها به صحنه مي آيند که شخصيت هاي تاريخي هستند؛ مثل فورد، هري مورگان و اما گلدمن، دکتروف چه پرداختي از اين شخصيت هاي واقعي دارد؟

در تاريخ امريکا اين شخصيت ها معروفند. در واقع نويسنده مي خواهد بگويد بين حوادثي که دارد اتفاق مي افتد فقط ظاهراً ارتباطي وجود ندارد. به عنوان مثال اگر همين حالا بخواهيد داستاني راجع به تهران امروز بنويسيد، اتفاقات زيادي هست که ظاهراً ارتباطي با هم ندارند. يک داستاني است که در مجلس اتفاق مي افتد، يک داستاني است که در خيابان اتفاق مي افتد، يک داستاني است که در جاي ديگر اتفاق مي افتد.... درست است که اينها ظاهراً ارتباطي به هم ندارند اما از طرف ديگر به هم مربوط هستند، يعني به عبارت ديگر همان طور که موسيقي «رگتايم» مربوط به آن عصر به خصوص است و يک زمان خاصي را بيان مي کند، ساير عوامل داستان هم به همين ترتيب با آن موسيقي ارتباط دارند. يعني نويسنده دارد براي ما وضع به خصوص جامعه امريکا در آن زماني را که مورد بحث است، بيان مي کند. به عنوان مثال ناهار خوردن فورد. من هم نمي دانم هري مورگان از فورد دعوت کرده بيايد ناهار بخورد يا نه، اما اين صحنه و صحبت هايي که با هم مي کنند جذاب است. در واقع نويسنده دارد به ما مي گويد اين داستان در چنين زمانه يي اتفاق مي افتد. يکي ديگر از اين صحنه ها مربوط به اما گلدمن است. اما گلدمن هم مربوط به همان دوره است. اين اتفاق ها افتاده. دکتروف مي خواهد بگويد اين داستان در يک زمانه يي اتفاق افتاده که مشخصات آن اينها است. به نظر من خيلي هم در اين کار موفق بوده. شما وقتي اين صحنه ها را مي خوانيد، مي توانيد هر کدام را به صورت جداگانه در نظر بگيريد. داستان اما گلدمن را به عنوان يک داستان کوتاه مي توانيد جدا کنيد يا آن صحنه فورد را هم همين طور يا بقيه را. ولي اين داستان ها را که کنار همديگر مي گذاريد مي بينيد داستان واحدي تشکيل مي شود.

گفته بوديد در حال ترجمه داستان هاي کوتاه همينگوي هستيد. در حال حاضر در چه مرحله يي هستيد؟

الان نصف آنها را ترجمه کرده ام و اميدوارم نيمه ديگرش را در همين سالي که در پيش است ترجمه کنم. در حال حاضر دو کار در دست ترجمه دارم. يکي داستان هاي کوتاه همينگوي و ديگري کتاب فلسفي است مربوط به قرن 17 انگليس، از ديويد هيوم. مي دانيد که من هم به فلسفه و هم به ادبيات علاقه مندم. ممکن است هر دو را با هم پيش ببرم يا جداگانه ترجمه کنم. اما همان طور که گفتم نيمي از داستان هاي کوتاه همينگوي را ترجمه کرده ام. گمان مي کنم تا يک سال ديگر داستان هاي همينگوي را تمام کنم. اميدوارم کتاب هيوم هم تمام بشود.
نگاهي به رگتايم-بخش پاياني
خوش اقبالي دکتروف
صفدر تقي زاده

درباره رگتايم، نقدهاي زيادي توسط منتقدان طراز اول ادبي نوشته شده است که همه به جز يکي دو نفر کتاب را بسيار ستوده اند. يکي از منتقدان در نشريه «کامنتري» به حساسيت هاي سياسي چپگرانه رمان سخت تاخته است. دکتروف البته نويسنده يي خنثي نيست. او اخيراً در دانشگاه هوفستراي نيويورک سخناني ايراد کرد و بعضي از گفته هاي او موجب اعتراضاتي شد که رئيس دانشگاه توانست نظم را دوباره برقرار کند.

پيش از آنکه متن سخنراني او را در پايان اين نوشته بياوريم، لازم است گفته شود که اي.ال.دکتروف در ايران نويسنده يي خوش اقبال بوده است و مترجمان خوبي بعضي از کتاب هاي او را به فارسي ترجمه کرده اند.

در ترجمه کتاب رگتايم به فارسي، آنچه از همه مهمتر است پيدا کردن «صداي» راوي داستان و پروراندن اين «صدا» است. مترجم رگتايم، نجف دريابندري، همان طور که در ترجمه هاي پيشين خود نشان داده است، در پيدا کردن «صداي» رمان ها دقت و تبحر و قريحه ذاتي دارد و از اين رو، خيال خواننده فارسي زبان بايد راحت باشد که ترجمه اين اثر تا حد امکان مطابق اصل است، برگرداني است درست و آگاهانه به زبان فارسي که سحر کلام نويسنده و خاطرات تاريخي و نکات شوخي آميز يا جدي و اشاره ها و متلک ها به شخصيت هاي واقعي و خيالي را استادانه و تاثيرگذار بيان کرده است.

متن سخنان اي.ال.دکتروف در دانشگاه هوفسترا از اين قرار است؛از آنجا که من همه عمر داستان نقل کرده ام، داور نسبتاً خوبي شده ام و مي توانم درباره داستان هايي که ديگران مي گويند قضاوت کنم. حالا تقريباً چهار سالي است که به داستان هايي که رئيس جمهور ايالات متحده مي گويد گوش مي دهم و با تاسف بايد بگويم اين داستان ها، داستان هاي خوبي نيستند. داستان هاي خوبي نيستند چون واقعي نيستند. يکي از داستان هايي که ايشان نقل کرده اند اين است که کشور عراق داراي سلاح هاي کشتار جمعي بوده و قصد داشته در آينده يي نزديکي آنها را براي نابود کردن ما به کار گيرد. اين خودش داستاني وحشتناک است، اما معلوم شد واقعيت ندارد. داستان ديگر اين است که ديکتاتور عراق، صدام حسين، با تروريست هاي القاعده همدست بوده؛ اين هم معلوم شد که واقعيت ندارد.

اما ما بر اساس اين داستان ها به جنگ با آنها رفتيم و چيزي نگذشت که در ادامه اين داستان آمد که حمله به عراق «ماموريتي» بود که انجام شد و اين هم به نحو فاجعه آميزي يک داستان واقعي نيست. اين داستان آنقدر غيرواقعي است که هيچ کس اجازه ندارد از بازگشت نيروهاي مرد و زن کشته شده ما تا امروز عکس بيندازد زيرا آنها را در تابوت هاي شان به ايالات متحده مي آورند. رئيس جمهور مايل نيست ما بدانيم که اين داستان چقدر غيرواقعي است. البته ما خود مي دانيم.وقتي من داستان بدي نقل مي کنم يا نويسنده ديگري داستان بدي نقل مي کند، آزار چنان مهمي به کسي نمي رساند، به جز شايد به خودمان که ناشري آن را منتشر نکند. اما وقتي رئيس جمهور داستان بدي مي گويد، اين داستان در سراسر دنيا منتشر مي شود، همين خود عواقب عظيمي به بار مي آورد. يکي از آنها اينکه داستان گوهاي بد ديگري به شيوه رئيس جمهور مي آفريند، از اعضاي دولت گرفته که کنوانسيون ژنو را ناديده مي گيرند و بازجويي هاي غيرقانوني از زندانيان را مجاز مي شمرند، تا تمام مقام ها و درجه دارها تا سربازان امريکايي که در همان زنداني که صدام حسين زندانيان را شکنجه مي داد، زندانيان سياسي را شکنجه داده اند و تحقير کرده اند، سرهاي شان را در توالت ها فرو برده اند تا دين و ايمان شان را انکار کنند، عريان شان کرده اند و قلاده سگ به دور گردن شان بسته اند. و پيش از اينکه به خود بياييم، از رئيس جمهور داستان هايي مي شنويم که داستان هاي واقعي امريکايي نيستند، داستان هايي که داستان هاي ما نيستند، داستان هايي که ما از آنها رو بر مي گردانيم زيرا اينها داستان هايي بس غير امريکايي اند.

اين داستان هاي رئيس جمهوري داستان هاي گروهي از آدم هايي است که به نام او مي نويسند، گروهي از ايدئولوژيست ها و صاحبان صنايع نفتي با روياهاي امپراتوري که براي آنها تصور نظام قبيله يي قرن سيزدهم جنگ بازدارنده به ظاهر يک شيوه قرن بيست و يکمي امريکايي است. مهم نيست که در واقع ما را در سراسر دنيا منفور کرده و پايگاه هاي جذب نيروي القاعده را گسترش داده است يا اينکه کشورهاي ديگر را به يکسان تشويق کرده تا خويشتنداري ديپلماتيک خود را کنار بگذارند. مهم نيست که تفاهمات بين المللي را از هم بگسلاند، تفاهماتي که دنيا را رفته رفته به سوي نوعي اميدواري براي تنش زدايي دائمي جهاني، سلامت محيط زيست و به کارگيري روش هاي بخردانه و سنجيده يي براي برقراري منافع ملي رقابت آميز پيش مي برد.

ويژگي دموکراسي ما در اين است که سرانجام هر فردي داستان خودش را بنويسد. مي شنويد که پرسش از مقامات در حکم کمک به تروريسم است. مي شنويد که مخالفت کردن نمايان ساختن تزلزل در عزم ملي است. اين داستان ها را باور مي کنيد. اينها حرف هاي مفت اند. در سال هاي عمر خود در اينجا آموخته ايد که واقعيت را از ريا و زبان بازي تمييز دهيد. اکنون امکاناتي داريد که با آن واقعيت را تشخيص دهيد و بنويسيدش، افکار شما در خدمت تلاشي است براي آينده بشريت و جامعه يي که گرفتار حماقت و ترور نشود. نسل شما از همين امروز مسووليتي به عهده گرفته است که داستان امريکا را بنويسد. خود را فريب ندهيد. اگر آن را ننويسيد، کس ديگري آن را براي شما خواهد نوشت.
عناوين اين صفحه
آخرين داستان شهرزاد
جويس به زبان ساده
خوش اقبالي دکتروف
ترجمه جديد مهشيد نونهالي
نسخ منتسب به مولانا به قونيه رفت
پايان ترجمه نهج البلاغه طاهره صفارزاده
جمع آوري تن تن از کتابفروشي هاي امريکا
ترجمه عربي رمان «من او»

ترجمه جديد مهشيد نونهالي
ايسنا؛ رمان «تو خودت را دوست نداري» ناتالي با ترجمه مهشيد نونهالي از زبان فرانسه توسط نشر نيلوفر به چاپ خواهد رسيد. اين مترجم رماني ديگر را نيز با عنوان «جمله هاي کوتاه، عزيزم» از پيرت فلوتيو - نويسنده فرانسوي ـ در دست ترجمه دارد. به گفته نونهالي، از اين نويسنده تاکنون اثري در ايران منتشر نشده است. او که روزهاي پرکاري را پشت سر مي گذارد در حال ترجمه جلد سوم «زمان و حکايت» پل ريکور با نام «زمان نقل شده» است. اين مجلد شامل دو بخش در زمينه معضل هاي زمان مندي و بوطيقاي راويانگي است. «پيرنگ و حکايت تاريخي» (که احتمالاً از سوي نشر گام نو تجديد چاپ شود) و «پيکربندي زمان در حکايت داستاني» مجلدهاي قبلي اين مجموعه هستند. همچنين جلد اول از کتاب «دايره المعارف هنر و ادبيات» برگرفته از دايره المعارف اونيور ساليس با سرويراستاري مهشيد نونهالي زير نظر رضا سيدحسيني به تازگي از سوي مرکز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به چاپ رسيده است که بخشي از حرف الف را شامل مي شود.


نسخ منتسب به مولانا به قونيه رفت
مهر؛ کتابخانه قونيه طي طرحي گسترده آثار منتسب به مولانا را از کشورهاي مختلف جمع آوري کرده، به اين کتابخانه خواهد سپرد. اين آثار کليه دست نوشته ها و نسخ ايراني و غيرايراني منتسب به مولانا را شامل مي شود که از موزه ها و کتابخانه هاي کشورهاي مختلف گرد آوري شده است. رئيس کتابخانه قونيه اعلام کرد که آنها در طرحي مشترک با مرکز تحقيقات مولانا تمام آثار قديمي منتسب به مولانا را از کشورهاي مختلف از جمله ايران، فرانسه، امارات و آذربايجان تحويل گرفته و به قونيه برگردانده اند. به گفته «بکير شاهين» آنها همچنين درصدد برآمده اند تفسيرها و مجلدات بزرگ آثار اين شاعر و حتي ديگر آثار باقي مانده در نقاط مختلف را جمع آوري کنند. وي خاطرنشان کرد در اين طرح موفق به بازگرداندن قديمي ترين نسخه مثنوي به قونيه شده است.


پايان ترجمه نهج البلاغه طاهره صفارزاده
اعتماد؛ طاهره صفارزاده که تا پيش از اين ترجمه قرآن را به دو زبان انگليسي و فارسي به انجام رسانده بود، هم اکنون پس از اتمام ترجمه نهج البلاغه در حال نوشتن مقدمه براي اين اثر است. ترجمه نهج البلاغه صفارزاده شامل نامه ها، حکمت ها و برخي خطبه هاي حضرت علي (ع) است که توسط انتشارات هنر بيداري به چاپ خواهد رسيد. هنر بيداري طي هفته هاي گذشته آخرين مجموعه شعر صفارزاده را نيز با عنوان «از جلوه هاي رحماني» منتشر کرد که شامل اشعار وي از سال هاي 82 تا 85 است. صفارزاده در مورد علت انتخاب برخي خطبه ها در ترجمه عنوان کرد خطبه هايي از نهج البلاغه گزينش شده که براي مخاطب خارجي زبان قابل فهم باشد چرا که برخي از خطبه هاي حضرت علي (ع) به دليل مضمون هاي سياسي و تاريخي بايد همراه با شناخت نسبي از تاريخ اسلام باشد.


جمع آوري تن تن از کتابفروشي هاي امريکا
ميراث فرهنگي؛ کتاب تن تن در کنگو که از بخش کتاب کودک فروشگاه هاي زنجيره يي بوردرز بريتانيا جمع آوري شده بود، در شعبات امريکايي اين فروشگاه ها نيز به همان سرنوشت دچار شد. علت جمع آوري اين کتاب وجود مفاهيم نژادپرستانه عنوان شده است. ماجراهاي تن تن را «هرژه»، نويسنده بلژيکي از سال 1929 تا زمان مرگش در 1983 به رشته تحرير درآورده است. او کتاب هايش را سال ها بعد از انتشارشان بازبيني کرد و اعتراف کرد که بعضي از ديدگاه هايي که در آنها بيان شده، خجالت آور است. به همين دليل، در کتاب تن تن در کنگو بخشي که تن تن در حال آموزش جغرافي به آفريقايي ها است و درباره بلژيک براي شان صحبت مي کند، بعدها تغيير کرد و به کلاس رياضي تبديل شد.


ترجمه عربي رمان «من او»
مهر؛ رمان «من او» نوشته رضا اميرخاني توسط دکتر «محمد الامين» استاد کرسي زبان و ادبيات عرب و فارسي دانشگاه هاي هلند، به عربي ترجمه مي شود. به گفته موسي بيدج مديرمسوول فصلنامه ادبي عرب زبان «شيراز»، دکتر «الامين» تا به حال نيمي از اين رمان را به عربي برگردانده است. بيدج که مسووليت نظارت بر ترجمه اين رمان را عهده دار است، کار مترجم در برگردان محتواي «من او» را درخور توجه توصيف کرد و از زمان بردن ترجمه اين کتاب به خاطر پيچيدگي متن و فضاي درون گرايانه آن خبر داد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام