
محسن حکيم معاني
ياسر نوروزي
بخش اول اين گفت وگو روز گذشته به چاپ رسيد.
---
علت استفاده موسيقي معروف «رگتايم» در نام اثر چه بوده؟ آيا دکتروف مي خواسته اين موسيقي را در خود کار هم پياده کند و براي همين هم است که سعي دارد از يک زبان پرتحرک استفاده کند؟
«رگتايم» نام نوعي موسيقي است. موسيقي سياهپوست ها. در واقع يک نوع جاز است که در اوايل قرن، همان زماني که رمان دارد اتفاق مي افتد، خيلي معروف بوده. علت اينکه اسم رمان را گذاشته «رگتايم» همين است يعني رمان در زماني دارد اتفاق مي افتد که اين موسيقي، معروف و محبوب است و مي دانيد که بين رشته هاي مختلف هنر يعني موسيقي و رمان و نقاشي و رقص يک نوع رابطه است؛ يعني به عبارت ديگر همين کتاب «رگتايم» در آخر قرن نوزده نمي شد نوشته شود. اين کتاب براي همين زماني است که دارد صحبت مي کند. اين بستگي به شرايط زمان و مکان دارد. اصطلاح «رگتايم» به نظر من اسم خيلي خوبي است که روي اين کار گذاشته شده و به همين خاطر هم من عوض نکردم. «رگتايم» اسم يک نوع موسيقي است که بايد به همان ترتيب در زبان فارسي هم باشد. به عنوان مثال نام رمان فاکنر را که ترجمه کردم، «گور به گور» نبود. اسم انگليسي آن As I Lay Dying است. وقتي ديدم که اين اسم به فارسي درنمي آيد، نام ديگري براي آن انتخاب کردم. ولي نام «رگتايم» را به نظرم نبايد تغيير مي دادم و همان را استفاده کردم.
در رمان «رگتايم» خيلي از شخصيت ها به صحنه مي آيند که شخصيت هاي تاريخي هستند؛ مثل فورد، هري مورگان و اما گلدمن، دکتروف چه پرداختي از اين شخصيت هاي واقعي دارد؟
در تاريخ امريکا اين شخصيت ها معروفند. در واقع نويسنده مي خواهد بگويد بين حوادثي که دارد اتفاق مي افتد فقط ظاهراً ارتباطي وجود ندارد. به عنوان مثال اگر همين حالا بخواهيد داستاني راجع به تهران امروز بنويسيد، اتفاقات زيادي هست که ظاهراً ارتباطي با هم ندارند. يک داستاني است که در مجلس اتفاق مي افتد، يک داستاني است که در خيابان اتفاق مي افتد، يک داستاني است که در جاي ديگر اتفاق مي افتد.... درست است که اينها ظاهراً ارتباطي به هم ندارند اما از طرف ديگر به هم مربوط هستند، يعني به عبارت ديگر همان طور که موسيقي «رگتايم» مربوط به آن عصر به خصوص است و يک زمان خاصي را بيان مي کند، ساير عوامل داستان هم به همين ترتيب با آن موسيقي ارتباط دارند. يعني نويسنده دارد براي ما وضع به خصوص جامعه امريکا در آن زماني را که مورد بحث است، بيان مي کند. به عنوان مثال ناهار خوردن فورد. من هم نمي دانم هري مورگان از فورد دعوت کرده بيايد ناهار بخورد يا نه، اما اين صحنه و صحبت هايي که با هم مي کنند جذاب است. در واقع نويسنده دارد به ما مي گويد اين داستان در چنين زمانه يي اتفاق مي افتد. يکي ديگر از اين صحنه ها مربوط به اما گلدمن است. اما گلدمن هم مربوط به همان دوره است. اين اتفاق ها افتاده. دکتروف مي خواهد بگويد اين داستان در يک زمانه يي اتفاق افتاده که مشخصات آن اينها است. به نظر من خيلي هم در اين کار موفق بوده. شما وقتي اين صحنه ها را مي خوانيد، مي توانيد هر کدام را به صورت جداگانه در نظر بگيريد. داستان اما گلدمن را به عنوان يک داستان کوتاه مي توانيد جدا کنيد يا آن صحنه فورد را هم همين طور يا بقيه را. ولي اين داستان ها را که کنار همديگر مي گذاريد مي بينيد داستان واحدي تشکيل مي شود.
گفته بوديد در حال ترجمه داستان هاي کوتاه همينگوي هستيد. در حال حاضر در چه مرحله يي هستيد؟
الان نصف آنها را ترجمه کرده ام و اميدوارم نيمه ديگرش را در همين سالي که در پيش است ترجمه کنم. در حال حاضر دو کار در دست ترجمه دارم. يکي داستان هاي کوتاه همينگوي و ديگري کتاب فلسفي است مربوط به قرن 17 انگليس، از ديويد هيوم. مي دانيد که من هم به فلسفه و هم به ادبيات علاقه مندم. ممکن است هر دو را با هم پيش ببرم يا جداگانه ترجمه کنم. اما همان طور که گفتم نيمي از داستان هاي کوتاه همينگوي را ترجمه کرده ام. گمان مي کنم تا يک سال ديگر داستان هاي همينگوي را تمام کنم. اميدوارم کتاب هيوم هم تمام بشود.