يكشنبه، 10 تير 1386 - شماره 1430
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
وب نويسي ادبي در گفت وگو با سيدعلي صالحي
روشنفکر سايبر
روح انگيز شعاعي

سيد علي چهره آشناي شعر معاصري است که توانست با مردم عصر خود ارتباط مستمري بگيرد.سيماي دلنشين او را مي شود در هر جمع مردمي و روشنفکري ديد.موهاي جوگندمي اش را به دست بادي مي دهد که به ياد «ري را » با او خوانده است.گوشه يي مي ايستد با کاغذ شعري که جوهر شبانه هنوز روي کاغذ خيس است.

در هر جمعي ردي از او را مي بينيم ، با اين همه حتي اگر نباشد جايي در جهان مجازي خانه يي دارد که به روز مي شود، نامه هاي الکترونيکي اش را جواب مي دهد و اين يعني حضور روشن يک شاعر در دو جهان حقيقي و مجازي.

جوان تر ها باور نمي کنند که نسل پيشکسوت و مو سفيد ما با امکان جهان اينترنتي آشنا باشند، شما چقدر با کامپيوتر آشناييد؟ آن را پذيرفته ايد؟

سال هاي نخست که با کامپيوتر و اينترنت روبه رو شدم (اولين بار در کانادا) ناگهان دچار وحشت شدم که مبادا «بي سواد» باقي بمانم، به همين دليل کار با کامپيوتر را از همان جا شروع کردم. به قدر رفع نيازهاي لازم، با اين دستاورد بي نظير بشري آشنا هستم.

مايلم بپرسم که سايت شخصي يا وبلاگ داريد که به نام صالحي شاعر باشد؟

آن قدر فرصت ندارم، در واقع حوصله اين کار در من نبوده و نيست، اما علاقه مندان به شعر من، که هرگز آنها را نديده ام، اين زحمت را قبول کرده اند، از آنها سپاسگزارم. سايتي به نام کامل خودم در آلمان فعال است و سايت ديگري که مرکز آن در شيراز است. من خود هم يکي از مخاطبان همين دو پايگاه هستم.

شعرتان را به وقت سرودن، با کامپيوتر تايپ مي کنيد و مي نويسيد؟

آن دقيقه عجيب که وقت ورود شعر است، کلمات مثل نسيم مي بارند، نمي شود با پتک کليد به استقبال مسافري رفت که از جنس نسيم است. فقط با روان نويس و به آرامي مي نويسم، آن قدر به کاغذ سفيد نزديک مي شوم که انگار شعر مي خواهد از دل چشمانم زاده شود.

دنياي وب در ايران و کلاً در زبان فارسي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

انقلاب واژه است، معجزه ارتباط. آمارهاي عجيبي ديده و شنيده ام، بيش از دويست هزار...؟ شنيده ام که نسبت به جمعيت، وب هاي زبان فارسي در جهان، مقام سوم را دارا است، آيا وبلاگي را سراغ داريد که از رايحه شعر بي بهره باشد؟ حتي به بهانه تفعل، حتي براي اثبات سخن و تمام کردن حجت، باز رجوعي به شعر وجود دارد. خارق العاده است، نه مجوز مي خواهد، نه صاحب امتياز، نه کاغذ، نه هزينه سنگين و پرسنل کثير و نه نيازي به دفع و جذب و حتي خود سانسوري هاي رايج در رسانه هاي مکتوب دارد. بوطيقاي وب، بهار آزادي بيان است، مگر چقدر و تا کي مي توانند از نيروي پرهزينه فيلترينگ استفاده کنند؟ دسترسي به وبلاگ ها مثل حرکت جيوه است، از اين راه نشد، مسيري ديگر باز مي شود. در دهه پنجاه داشتن دستگاه، «استن سيل» چيزي شبيه داشتن آرپي جي (با گلوله بسيار) در خانه بود، اما تکنولوژي سرعت شگفتي دارد، حالا ده ها نوع دستگاه تکثير کنار خيابان مي فروشند. مساله فيلترينگ نيز حل خواهد شد.اين نوع بن بست هاي موقت تنها به تعداد «اسامي مستعار» اضافه مي کند.

آيا به نظر جناب عالي ،اينترنت و وبلاگ ها، آفت خاص خود را دارند؟

سال 1937 ميلادي وقتي که براي اولين بار در آلمان، کامپيوتر ساخته شد به نيرويي اهريمني در خدمت گشتاپو تبديل شد، مثل بسياري از امکانات فني ديگر، «چاقو» في نفسه براي تقسيم نان و جراحي به کار مي رود، نه پاره کردن شکم ديگران، طبيعي است که اتومبيل با موتور کهنه يا با راننده ناشي، به ابزار مرگ و آلودگي تبديل مي شود، اما همين اتومبيل عامل نجات انسان در شرايط عديده هم هست. دارم از مثال هاي بديهي استفاده مي کنم.

استقبال از وبلاگ هاي شعر را چگونه تشريح مي کنيد؟

آمار معيني در دست نيست. من در اولين فرصت هاي پيش آمده، خود از مراجعان جدي وبلاگ هاي شعرم. کثرت وبلاگ هاي شعر و «لينک کردن ها» و بده بستان هاي في مابين وب ها نشان مي دهد که اين جزيره، يکي از بزرگ ترين نمايشگاه هاي دائمي شعر است و بعضي شعرها حقيقتاً بي نظير است و همه هم جوان، اين «ارتش بيست ميليوني» آينده يي روشن و درست و فرهنگي و فهيم خواهد داشت، زيرا با «شعر» اين عنصر صلح و عشق، زندگي مي کنند.به چند جوان با رفتارهاي نابهنجار نگاه نکنيد، اين عده بي تقصير نماينده نسل جوان ما نيستند. نسل هاي امروز و فرداي اين جامعه به دليل حضور در شعور و فهميدگي از هر نوع «ستيزه گري» فاصله گرفته اند. من به خرد جمعي اين همه گوهر گرامي ايمان دارم. بيکاري، فحشا، ناهنجاري و حتي نوميدي نمي تواند اين جمعيت سرنوشت ساز را سرخورده و ستم پذير کند. جوانان ما نگاه مي کنند ببينند «نور» از کدام سو مي وزد، به همان جانب نظر مي کنند، گرايش آنها به ديدار يا خلق وب ها و سايت ها و پايگاه هاي بي شمار شعر هم يکي از دلايل همين حادثه پسنديده است.

آيا اين بازديدکنندگان و مخاطبان، خاص هستند؟

منظور اشاره به شاعران است؟

بله، آيا غير شاعر هم هست که به ديدار از وبلاگ هاي شعر علاقه مند باشد؟

اگر «مبالغه» را يکي از عناصر شعر بدانيم، عرض مي کنم که زبان فارسي، زبان شعر است و مردم ما به صورت باطني... شاعرند.

نسبت به «شعر» تعصب داريد؟

شعر رفيق من است، طبيعي است که جهان را با چشم هاي او تماشا مي کنم.

آيا مي توان از جريان مورد بحث ما به عنوان «شعر وب» ياد کرد؟

نوع «خانه» مهم نيست، «صاحب خانه» و «ميزبان» اصل است. سوال درستي است، در مورد ابزار معرفي، همان طور که شعر مي رود تا مکتوب رسانه هاي کاغذي شود، هم مي تواند از ظرف تازه يي به نام وبلاگ استفاده کند و بهتر، زيرا آدم کم سواد رفيق بازي به نام «مسوول صفحه شعر» - خطابم به همه نيست - بالاي کار نايستاده که سليقه خود را اعمال کند. خود صاحبخانه است و مي تواند شعرش را به سوي جهان هدايت کند. «شعر وب» يک جريان ادبي نيست، اما کارواني بي غوغااست که آواز رسايي دارد.

خوب شد به چاپ شعر در روزنامه ها و مجلات، به قول شما رسانه هاي کاغذي اشاره کرديد، تفاوت انعکاس شعر در وبلاگ با چاپ آن در مجلات و نشريات چيست؟

بستگي به «عادت» ما دارد. هيچ کدام نافي ديگري نيست. وقتي که راديو آمد، گفته شد کار روزنامه تمام است، وقتي که تلويزيون آمد، گفتند کار سينما تمام است، وقتي که کامپيوتر و سي دي آمد، گفتند کار همه تمام است، اما مساله بر سر «جانشيني» نيست، بلکه موضوع به استمرار و تکامل بر مي گردد. شعر به هر وسيله يي اعلام حضور کند، شعر است، چه شفاهي در قهوه خانه، چه مکتوب در نشريات و چه در وبلاگ ها. تفاوت در قلت و کثرت مخاطب است.شعر در وبلاگ، خواننده بيشتري دارد، اما در نشريات يا به صورت کتاب، مخاطب محدودتري را رقم مي زند ، ما بنا به عادت خود و از «سنت پرستي» معتقديم که شعر در کتاب ماندگارتر است، در جرايد تا حدودي ماندگار است و در وبلاگ ها «فرار» به نظر مي رسد، که اين طور نيست.حجمي به نام «ذخيره» و «بايگاني» بانکي است که دسترسي را آسان مي کند و اصلاً «ماندگاري» به معناي کمي و فيزيکال آن معنا ندارد، سياره زمين هم ماندگار نيست- دست کم-،

شما خودتان بازتاب شعرتان را چگونه مي پسنديد؟

به صورت «کتاب»،

اين هم عادت است و عادت شما است؟

نه مساله مادي آن را انکار نمي کنم. وبلاگ و جريده که حق القلم نمي دهند، آن هم در ازاي شعر آن هم اين روزگار،

سه سال اخير به ندرت شعري در نشريات از شما خوانده ايم چرا؟

کمابيش بوده است، اما با وسواس بيشتر، حتي در نشريات ادبي کلاً براي شعر حرمت ويژه قائل نمي شوند. يک نفر خوب مي دود، بالاي مجلس رسانه ها مي نشيند، يک نفر جلو دوربين خوب زار مي زند صدر مجلسش جا مي دهند، فال قهوه جاي مناسبي در نشريه دارد، اما شعر را مي برند در «پاگرد» مجله و نشريه، «مي تمرگانند،» چرا؟ ما هم شرط و شروط خود را داريم. او که به اين پاگردهاي مفتي و صدقه هاي ادبي خو مي کند، يا شاعر نيست يا قدر خود را و شعر خود را نمي داند. قهر کن، اما کوتاه نيا، چرا شاعران جوان ما را دست کم مي گيرند.

آيا کثرت وبلاگ هاي شعر به گوهر شعر لطمه مي زند؟ در واقع هيچ متر و معياري نيست و هر حس مکتوبي که اندکي شاعرانه است، به راحتي در وبلاگ قرار مي گيرد. به مرور زمان اين سهل پنداري به زياني ادبي تبديل نمي شود؟

آيا به وسعت جنگل افزودن به آفتي به نام «بيابان» منجر مي شود؟ در اين جنگل سرسبز هم پيچک هست، هم قارچ، هم درخت هاي سر به فلک کشيده و زيبا و مستحکم. نبايد نگران بود. در اين زمينه جامعه ادبي ما در حال تمرين «آزمون و خطا» است. چهره ها و جريان هاي بزرگ و اثرگذار از ميان همين «وفور واژه» به دنيا مي آيند.

در واقع نبايد در اين حرکت جديد، دچار هيچ گونه هراسي بشويم،

تنها نگراني که مدنظر است و خيال مي کنيم که هراسيده ايم، به همان «عادت» خود ما باز مي گردد. هر نوع سنت شکني و بروز جريان نو، به علت پايين بودن درجه اعتماد عمومي، با «هراس» همراه است. به زمان نياز داريم. نه آفتي هست و نه هراسي، نمي توان به بعضي مشکلات عنوان آفت و هراس داد.

مشکلات؟ مثل...؟

مثل بعضي سرقت هاي ادبي، مثل دست کاري و دخالت در شعر ديگري، مثل کپي کردن نوارها و سي دي شعرها (از طريق نت) و در نتيجه عدم فروش نسخه هاي اصلي. نبود قوانين جامع و کپي رايت. چون خود، اين بلا را تجربه کرده ام، مثال مي زنم، کتاب شعر من هنوز گرماگرم توزيع اوليه است که آن را روي سايت ها و وبلاگ ها ديده ام، به راحتي آن را پرينت مي کنند. پرينت صد صفحه شعر مشکلي ندارد. ضعف عظيم توزيع کتاب و نوار و از سوي ديگر اخذ اصل آن از طريق اينترنت، مشکلي ديگر است که سواي معضلات شناخته شده بار تازه يي را تحميل مي کند.

مشکلاتي از اين دست، مشکلات مادي به شمار مي روند، اشکالات معنوي و فرهنگي آن چيست؟

دايره نقد و نظر درباره شعر، در وبلاگ ها بسيار محدود است و اين خطر کمرنگي نيست.

آيا سيراب شدن از شعر، از طريق وبلاگ هاي شعر هم به رکود بازار کتاب هاي شعر منجر نشده است؟

سواي کپي کردن نسخه اصلي کتاب شعر، يقيناً اين گونه سيراب شدن هم در اين موضوع بي تاثير نيست.
جايگاه زنان در عکاسي ايران
ترجمه و تلخيص؛ فريبا شهلايي

کار عکاسي در ايران کاري بسيار مشکل است، به ويژه براي زنان. وقتي سخنان شادي قديريان (متولد 1975) را درباره آثارش که در تابستان گذشته در فستيوال هنر عکاسي هلند به نمايش گذاشته بود، شنيدم، از لحن آرام وي درباره مشکلاتي که عکاسان با آن مواجهند، تعجب کردم. او طور ديگري به مساله نگاه مي کند؛ «در ايران زن بودن مشکل است و عکاس بودن مشکل تر.» و البته شايد به همين دليل است که او سخت ترين موضوعات را در آن کشور انتخاب کرده؛ بررسي موقعيت زنان در ايران.عکس هاي قديريان در سايت ها، گالر ي ها و موزه عکاسي تهران هم تدريس و هم به نمايش گذاشته مي شود.به کارهاي قديريان بايد با آرامش و دقت خاص توجه شود، زيرا در آن آثار او اعتقادات خود را در چارچوب هاي مشخص نشان داده است. اثر «قاجار» او نگاهي است به دوره سلسله قاجار که از سال 1797 تا 1925 بر ايران حکومت کردند. در اين عکس ها قديريان زنان را جلوي زمينه نقاشي شده قرار داده است، زناني با لباس و آرايش آن زمان. البته در اين عکس هاي سنتي، او از وسايل بي قاعده مدرني همچون جاروبرقي، گيتار و دوچرخه استفاده کرده است. در مجموعه «مثل هر روز» او عکس هايي از مدل هاي مختلف برقع، به عنوان سمبلي از لباس، انداخته است، برقع هايي که بر تن کسي نيست. خانم قديريان در اين عکس ها به جاي چشم، از تکه هايي از وسايل خانه مانند، اتو، قوري، جاروي دسته بلند و... استفاده کرده است.

kargah.com

در اين سايت بيش از صد عکاس ايراني شرکت کرده اند، بيشتر آنها زنان و از جامعه زنان عکاس هستند. هرچند ما در غرب ترجيح مي دهيم فکر کنيم که زنان در جوامع اسلامي سرکوب و محدود مي شوند، به نظر مي رسد جداسازي آنها از مردان امکان رشد شخصيتي شان را قوي تر مي کند. ديدگاه ما (که شامل من هم مي شود) از فرهنگ هاي ديگر اغلب توسط خودمان يا وارونه نشان داده يا بيش از حد ساده انگاشته مي شود.

زهرا رنجبر

يک مجموعه استثنايي که نبايد ناديده گرفت، مجموعه «زندان زنان» کار زهرا رنجبر (متولد 1969) فارغ التحصيل عکاسي از دانشکده هنر دانشگاه تهران و يکي از موسسان انجمن عکاسان ايراني است. وي چون در طول سال هاي انقلاب اسلامي ايران پرورش يافته، از نظر اجتماعي و سياسي فردي آگاه است. او بر اين باور است که عکاسي بايد حرفي براي جامعه و آگاه کردن مردم داشته باشد نه اينکه از عکس همچون شيء تزئيني استفاده شود. پايان نامه او درباره «نقش عکاسي در تغيير جامعه» يک پروژه واقعي بود، يک رساله مصور از شرايط زنان زندان اوين در تهران. بهترين نمره يي که تا به حال کسي گرفته، به او داده شد. حالا او يک نويسنده و عکاس حرفه يي موفق است.

تاريخ عکاسي در ايران

در سايت kargah. Com، بخش جالبي به نام تاريخ عکاسي در ايران با مقاله يي از محمد رضا تهماسب پور وجود دارد. شاهزاده ناصرالدين ميرزا، يکي از موضوعات اوليه عکاسي لوحي نيکلاي پاولو ديپلمات روسي در سال 1842 بوده است. او از سال 1850 تا 1895 حکومت کرد و تقريباً در سال 1859 بخشي از کاخ وي اولين استوديوي رسمي عکاسي در ايران شد. شايد بتوان او را اولين عکاس سلطنتي ناميد، خودش عکس مي گرفت و ظاهر مي کرد، از زنان حرم (از 300زن رسمي و صيغه اي)، خدمتکاران و کاخ سلطنتي.

شاه عکاس

وي بعداً به علت وظايف رسمي زندگي اش از پرداختن به عکاسي، علاقه شخصي اش، کاست، اما در دوران سلطنتش عکاسي پيشرفت چشمگيري کرد. کتاب هاي دست نوشته، به زبان فارسي ترجمه شدند، عکاسي تدريس شد و ماموران دولتي در سراسر امپراتوري، در ماموريت هاي شان، عکس هايي گرفتند. همچنين چند عکاس خارجي براي ثبت آثار تاريخي و اولين حفاري باستان شناسي به ايران دعوت شدند. يک عکاس امريکايي نيز در مقام عکاس دادگاه منصوب شد.

عکاسي از زنان

در بخش تاريخچه، مجموعه يي شامل 22 عکس از زنان دوره قاجار وجود دارد. بسياري از آنها لباس هاي سنتي پوشيده اند که نشانگر آزاديي است که در سال هاي اخير از زنان ايراني گرفته شده است، در بعضي از اين عکس ها موها و بازوان و قسمتي از پاي زنان پوشيده نيست. همان طور که در اين سايت گفته شده اين زنان نه به خاطر ظاهرشان- بدون شک بسياري از آنها از طبقه ثروتمند بوده اند- بلکه براي ثبت فضاهاي جالب آن زمان عکس انداخته اند و همچنين براي نشان دادن اينکه چطور زنان (يا شايد عکاسان و شوهران شان) مي خواستند به تصوير کشيده شوند. اگرچه اگر اطلاعات بيشتري درباره خود زنان و زمان گرفتن عکس ها داده مي شد، جالب تر مي بود.

منبع؛www.photography.com
ستاره هاي شعر در دنياي مجازي
سيما آبگينه

امروزه در تمام دنيا افراد مشهور و شناخته شده در زمينه هاي مختلف براي شناساندن بهتر و ارتباط راحت تر با همفکران و طرفداران خود يک سايت شخصي دارند. در مورد افرادي که ديگر در اين دنيا نيستند طرفداران شان براي آنها سايت يا وبلاگي راه انداخته اند تا دين خود را به آنها ادا کرده باشند يا با افرادي که مانند آنها فکر مي کنند از اين طريق بيشتر آشنا شوند.

شايد ديگر در نسل امروز ايرانيان پراکنده در سرتاسر جهان کمتر کسي باشد که شعر نو را دوست نداشته و با آن احساس راحتي و نزديکي نداشته باشد. هر چند که بسياري از آنها چشم از اين دنيا بسته اند اما وجود سايت هاي بي شماري مي تواند به همه ما در يافتن آنچه مي خواهيم کمک کند.

از ميان شاعران معاصر احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري، فريدون مشيري و.... هر يک سايت شخصي دارند که البته توسط دوستداران طراحي شده است. در اين ميان شايد بيشترين اطلاعات را در مورد احمد شاملو بتوان يافت. با سرچ نام احمد شاملو در گوگل به 223 هزار صفحه بر مي خوريم.

صفحاتي که با زبان هاي مختلف و ديدگاه هاي مختلف نوشته شده اند. در اين جست وجوها حتي مي توان با آشنايان و خصوصيت هاي فرد مورد نظر بيشتر آشنا شد. سايت هاي اصلي با اطلاعات بيشتر و کامل تر را مي توان با اسم کامل شاعر پيدا کرد. سايت رسمي احمد شاملو به سه زبان فارسي، انگليسي و اسپانيايي است. در صفحه اصلي اين سايت ادبي نامه يي از کلارا خانس شاعر معاصر اسپانيا به سايت شاملو وجود دارد. او ياد احمد شاملو را بهانه يي مي داند، براي تعمق در همه جوانب شعر و شعر او را آن پرتو نور مي داند که ما را در ظلمات راه مي برد. در سايت ديگري به نام احمد شاملو مي توانيم به نوشته ها، ترجمه ها و شعرهاي شاعر دسترسي پيدا کنيم.

بعد از احمد شاملو نقش فروغ فرخزاد در اين دنياي مجازي بيشتر است. «زني تنها در آستانه فصلي سرد» شيفتگان بسياري دارد که مي تواند به دوستداران اين شاعره تمامي اطلاعاتي را که در مورد فروغ مي خواهند بدهد. در اکثر اين سايت ها مي توانيم نظرات يا شماره بازديدکنندگان را ببينيم.

اکثر اين شاعران را مي توان روشنفکران زمانه خود ناميد. شاعراني که وقتي از بند قضا و قدر، مهار زندگي را به دست خود گرفتند و در سرگذشت خود و همنوعان خود موثر واقع شدند در آن زمان پا به عرصه روشنفکري نيز گذاشتند.

اين افراد در بند تعصبات کورکورانه زمان خود نيستند و تنها فارغ از تعصب و دور از فرمانبري، اغلب نوعي کار فکري مي کنند و حاصل کارشان را در اختيار جماعت زمانه شان مي گذارند. آنها بيش از آنکه هدف شان نفع مادي و شخصي باشد، حل مشکلات اجتماعي زمانه شان است.

هر چند که اين روشنفکران و شاعران امروزه يا در ميان ما نيستند يا دسترسي به آنها مشکل است اما مي توان با استفاده از دنياي اينترنت و شبکه با آنها و طرز تفکرشان در هر کجايي که هستند بيشتر آشنا شد.

آنها با قلم و شعرشان احساسات خفته مان را از پس کابل هاي سرد و بي روح اينترنت بيدار مي کنند.

از شاعران پر طرفدار ديگر سهراب سپهري است. او هم همانند ديگر همفکرانش تنها شروع مي کند و تنها به پايان مي رساند.

شايد يکي از دلايل انزواگرايي اين شاعران در پيچ و خم نوسانات تاريخي زمان شان نهفته باشد، شرايط سخت و ناهمگون مراحل گوناگون زندگي، مجال اظهار وجود و درخشش را از آنها مي گيرد. بال هايش را مي بندد، کلامش را محصور مي کند و شعرش را در قفس.

لذا تنهايي را مي گزيند، به طبيعت پناه مي برد، شايد از اين راه، رهي بتوان جست. اما آنها اگر از روزگار مأيوس مي شوند و همه چيز براي شان تهي مي شود، صداي نفس پرنده را نفي نمي کنند و در منتها عليه يأس در شعرهاي شان اميد مي کارند.

در ديدگاه اين شاعران جامعه يي بي غل و غش، تهي از نابرابري ها، پاک و منزه و انساني وجود دارد که حتي صنوبرها هم خصومتي با هم ندارند، انسان هاي جامعه مدنظر آنها پايبند تعاونند، درخت شاخه اش را به رايگان در اختيار پرنده مي گذارد و شور وي از ديدن اين همه از خود گذشتگي ها و بي آرايشي ها مي شکند، آنها طبيعت را جزئي از وجود انسان مي بينند.

دوستداران و همفکران اين شاعران درگذشته ديگر نگران نيستند زيرا که در اين دنياي بزرگ و پيچيده اطلاعات مي توانند تنها با نوشتن حرفي با هر زبان هزاران سايت و وبلاگ را ببينند که طرفداران اين شاعران براي آنها درست کردند. اگرچه با يک اشاره «موس» روي نام ستاره هاي پرفروغ، از ظهير الدوله و امامزاده صالح و گوري در کرمان به جهان زنده آثار آنها مي شتابيم، با اين حال هستند روشنفکراني که هنوز در همين هواي حقيقي نفس مي کشند. ادبيات مهاجرت دقيقاً نمونه زنده يي است از رشد مولفان زنده در جهان مجازي. اين طيف از نويسندگان توانستند به خوبي در فضاي مجازي به رشد و عرضه آثار خود و نيز ارتباط با مخاطبان بپردازند. وب نوشت هاي اين نويسندگان پرخواننده ترين سايت هاي فارسي زبان هستند. در اين سايت ها امکان دسترسي به نويسندگان ديگر، خريد و چاپ کتاب و... براي خواننده فارسي وجود دارد. روشنفکر اين جهان مجازي ديگر کنج دنج اتاقش را ندارد. ديوارها شيشه يي شده اند.
انقلاب سايبري در غرب
جوزف ميراندا

ترجمه؛ بابک پاکزاد

لحظه يي به گفته آن راديکال آلماني درباره طبيعت انقلابي سرمايه داري مدرن در اوايل قرن 19 بينديشيد؛ «آن (طبقه سرمايه دار) نمي تواند بدون انقلاب دائم در ابزار توليد و بنابراين روابط توليد و همراه با آنها کل روابط و مناسبات جامعه، به حيات خويش ادامه دهد... انقلاب دائم در توليد، زير و رو کردن مدام تمامي وضعيت ها و موقعيت هاي اجتماعي و عدم اطمينان و اضطراب پايدار، اين عصر را از تمامي اعصار پيشين متمايز مي کند. تمامي روابط ثابت و صلب و سخت با فساد و تباهي ديرپاي شان به کنار مي روند. پديده هاي جديد قبل از آنکه بتوانند جا خوش کنند منسوخ مي شوند. هر آنچه صلب و سخت است بخار مي شود و به هوا مي رود و نهايتاً انسان ناگزير است تا هوشيارانه با شرايط واقعي زندگي و روابط با همنوعش مواجه شود.»

تصور کنيد اگر واژه «سايبرنتيک» جايگزين «طبقه سرمايه دار» شود، عبارت فوق براي امروز نيز چقدر صادق به نظر مي رسد. سايبرنتيک جهان را متحول کرده است. اطلاعات و نه توليد به عامل کليدي در اقتصاد فراصنعتي بدل شده است. هر جنبش سياسي که کنترل ابزار اطلاعاتي (و نه ابزار توليد) را به دست گيرد انقلاب آينده را رهبري خواهد کرد. طبقه انقلابي جديد، دانشمندان، اپراتورها و کاربران فناوري سايبرنتيکي را شامل مي شوند.در گذشته، ارتباطات بخشي از نظام هاي سلسله مراتبي متمرکز بر توده ها بود که هم عرض با جامعه صنعتي (که يک نظام سلسله مراتبي و مبتني بر تحرک بخشي توده ها است) و ارتش هاي مدرن (که باز هم به شيوه سلسله مراتبي سازمان يافته و بر مبناي تحرک بخشي توده ها عمل مي کند) پديدار شد.

سايبرنتيک اين روند را معکوس کرده است. شبکه هاي ارتباطي سايبرنتيکي که امروز برپايه اينترنت و شبکه فراگير جهاني عمل مي کند نه به خاطر يک نظام فرماندهي هرمي از بالا به پايين يا نظرسنجي از بازار، بلکه به خاطر اقدام همزمان افراد و برهم کنشي آنها گسترش يافت. سازمان سياسي- اقتصادي - اجتماعي ديگر در فضاي فيزيکي (مثلاً در يک سالن اجتماعات، کارخانه يا کليسا) متحقق نمي شود، بلکه در عوض، در فضاي سايبري - که محل اجماع اپراتورهاي سايبرنتيکي- کامپيوتري است صورت مي گيرد و به همين دليل، فضاي سايبري به ميدان جنگ انقلاب بدل شده است.

جبهه يي در فضاي سايبري

داشتن يک کامپيوتر، يک مودم و مکاني براي لينک شدن به فرد اين توانايي ها را اعطا مي کند؛ يک ابزار ايمن ارتباطي، توانايي ايجاد ارتباط با ميليون ها فرد ديگر، ابزاري براي تبليغ و اشاعه افکار و توانايي نفوذ در سيستم هاي کامپيوتري دشمن و خنثي کردن اقدامات آنها.در حقيقت هر فرد مي تواند به يک کادر انقلابي تک نفره بدل شود. اين فرآيند از طريق ميليون ها اپراتور سايبرنتيکي مشابه رشدي تصاعدي پيدا مي کند و روشن است که اقدامات سرکوبگرانه با بهره گيري از ابزار سنتي به شکل اجتناب ناپذيري محکوم به شکست است.اين امر همچنين در حوزه هاي ديگري نيز کاربرد دارد. براي مثال، توسعه تکنولوژي پول ديجيتالي براي مردم اين امکان را فراهم مي آورد که به محدوديت هاي دولت بر انتقال پول غلبه کنند. عادت معمول دولت هاي سرمايه داري مبني بر تصاحب دارايي هاي پولي مردم، در دنياي مجازي غيرممکن است و فرد مي تواند با يک فرمان از پيش برنامه ريزي شده، حساب خود را به هر تعداد نقطه امن دلخواه در جهان منتقل کند.به اين ترتيب موازنه قدرت به سود فرد در حال تغيير است. البته کساني که از ساختار قدرت کنوني منتفع مي شوند در برابر ابداعات و نوآوري هاي سايبرنتيکي مقاومت مي کنند. اين گروه هاي صاحب منافع ادعا مي کنند که سايبرنتيک تهديدي براي جامعه است. آنها حق دارند اما نه به گونه يي که در رسانه هاي جمعي ادعا مي کنند. هيچ تهديدي متوجه شهروندان نيست بلکه تهديد متوجه جامعه يي است که در آن منافع انباشته شده مي تواند بر ديگر افراد سيطره پيدا کند.با حضور گسترده تجهيزات ارتباطي سايبرنتيکي در ايالات متحده، هر تلاش دولت براي سرکوب يا حتي محدود و قانونمندکردن ارتباطات سايبرنتيکي به طرز اجتناب ناپذيري با شکست مواجه خواهد شد. از آنجا که هيچ سيستم متمرکز کنترل يا سوئيچينگ (که در مورد تلفن و شبکه هاي راديويي و تلويزيوني صدق مي کند) وجود ندارد، اقدام عليه هر ساختار سايبرنتيکي شورشي و ناهمخوان، غيرممکن است.سايبرنتيک به اقتضاي طبيعتش آشفته است و تئوري آشفتگي در مورد آن صدق مي کند. همين سيکل در مورد فروپاشي اتحاد شوروي قابل مشاهده است. دولت شوروي تلاش کرد تکنولوژي جديد ارتباطي را محدود کند اما نتيجه نهايي آن بود که شاهدش بوديم.اين فرآيند به وضوح در ايالات متحده مشاهده مي شود. با پيگرد قضايي فيل زيمرمن (مخترع PGP) و قانون Comunications Decency ACI (با محتواي سانسور فضاي سايبري)، دولت ايالات متحده بسياري از مردم را که آينده شان به پيشرفت تکنولوژي در اين عرصه وابسته است از خود بيگانه ساخت. با بيگانه سازي ميليون ها شهروند سايبرنتيک محور، دولت ايالات متحده زمينه را براي يک وضعيت انقلابي که احتراز از آن را آرزو مي کرد فراهم ساخته است. اين امر پيشاپيش خود را در جنبش فراگير جامعه سايبرنتيکي عليه مداخله بيشتر دولت در فضاي سايبري نشان داده است.

چه بايد کرد؟

جنبشي که بخواهد سياست امريکا را هدايت کند بايد بر فراز موج در حال خيزش سايبرنتيک قرار گيرد و اين يعني استفاده از تکنولوژي سايبرنتيک را فرا گيريم، سياست هاي گذشته محور را ترک گفته و بر سياست هاي آينده محور متمرکز شويم، استفاده از تکنولوژي براي عضوگيري، تاسيس سازمان هاي حمايتي و مدافع حقوق مردم و بهره گيري از اين تکنولوژي براي کسب حساسيت اکثريت شهروندان.
عناوين اين صفحه
روشنفکر سايبر
جايگاه زنان در عکاسي ايران
ستاره هاي شعر در دنياي مجازي
انقلاب سايبري در غرب

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام