روح انگيز شعاعي
سيد علي چهره آشناي شعر معاصري است که توانست با مردم عصر خود ارتباط مستمري بگيرد.سيماي دلنشين او را مي شود در هر جمع مردمي و روشنفکري ديد.موهاي جوگندمي اش را به دست بادي مي دهد که به ياد «ري را » با او خوانده است.گوشه يي مي ايستد با کاغذ شعري که جوهر شبانه هنوز روي کاغذ خيس است.
در هر جمعي ردي از او را مي بينيم ، با اين همه حتي اگر نباشد جايي در جهان مجازي خانه يي دارد که به روز مي شود، نامه هاي الکترونيکي اش را جواب مي دهد و اين يعني حضور روشن يک شاعر در دو جهان حقيقي و مجازي.

جوان تر ها باور نمي کنند که نسل پيشکسوت و مو سفيد ما با امکان جهان اينترنتي آشنا باشند، شما چقدر با کامپيوتر آشناييد؟ آن را پذيرفته ايد؟
سال هاي نخست که با کامپيوتر و اينترنت روبه رو شدم (اولين بار در کانادا) ناگهان دچار وحشت شدم که مبادا «بي سواد» باقي بمانم، به همين دليل کار با کامپيوتر را از همان جا شروع کردم. به قدر رفع نيازهاي لازم، با اين دستاورد بي نظير بشري آشنا هستم.
مايلم بپرسم که سايت شخصي يا وبلاگ داريد که به نام صالحي شاعر باشد؟
آن قدر فرصت ندارم، در واقع حوصله اين کار در من نبوده و نيست، اما علاقه مندان به شعر من، که هرگز آنها را نديده ام، اين زحمت را قبول کرده اند، از آنها سپاسگزارم. سايتي به نام کامل خودم در آلمان فعال است و سايت ديگري که مرکز آن در شيراز است. من خود هم يکي از مخاطبان همين دو پايگاه هستم.
شعرتان را به وقت سرودن، با کامپيوتر تايپ مي کنيد و مي نويسيد؟
آن دقيقه عجيب که وقت ورود شعر است، کلمات مثل نسيم مي بارند، نمي شود با پتک کليد به استقبال مسافري رفت که از جنس نسيم است. فقط با روان نويس و به آرامي مي نويسم، آن قدر به کاغذ سفيد نزديک مي شوم که انگار شعر مي خواهد از دل چشمانم زاده شود.
دنياي وب در ايران و کلاً در زبان فارسي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
انقلاب واژه است، معجزه ارتباط. آمارهاي عجيبي ديده و شنيده ام، بيش از دويست هزار...؟ شنيده ام که نسبت به جمعيت، وب هاي زبان فارسي در جهان، مقام سوم را دارا است، آيا وبلاگي را سراغ داريد که از رايحه شعر بي بهره باشد؟ حتي به بهانه تفعل، حتي براي اثبات سخن و تمام کردن حجت، باز رجوعي به شعر وجود دارد. خارق العاده است، نه مجوز مي خواهد، نه صاحب امتياز، نه کاغذ، نه هزينه سنگين و پرسنل کثير و نه نيازي به دفع و جذب و حتي خود سانسوري هاي رايج در رسانه هاي مکتوب دارد. بوطيقاي وب، بهار آزادي بيان است، مگر چقدر و تا کي مي توانند از نيروي پرهزينه فيلترينگ استفاده کنند؟ دسترسي به وبلاگ ها مثل حرکت جيوه است، از اين راه نشد، مسيري ديگر باز مي شود. در دهه پنجاه داشتن دستگاه، «استن سيل» چيزي شبيه داشتن آرپي جي (با گلوله بسيار) در خانه بود، اما تکنولوژي سرعت شگفتي دارد، حالا ده ها نوع دستگاه تکثير کنار خيابان مي فروشند. مساله فيلترينگ نيز حل خواهد شد.اين نوع بن بست هاي موقت تنها به تعداد «اسامي مستعار» اضافه مي کند.
آيا به نظر جناب عالي ،اينترنت و وبلاگ ها، آفت خاص خود را دارند؟
سال 1937 ميلادي وقتي که براي اولين بار در آلمان، کامپيوتر ساخته شد به نيرويي اهريمني در خدمت گشتاپو تبديل شد، مثل بسياري از امکانات فني ديگر، «چاقو» في نفسه براي تقسيم نان و جراحي به کار مي رود، نه پاره کردن شکم ديگران، طبيعي است که اتومبيل با موتور کهنه يا با راننده ناشي، به ابزار مرگ و آلودگي تبديل مي شود، اما همين اتومبيل عامل نجات انسان در شرايط عديده هم هست. دارم از مثال هاي بديهي استفاده مي کنم.
استقبال از وبلاگ هاي شعر را چگونه تشريح مي کنيد؟
آمار معيني در دست نيست. من در اولين فرصت هاي پيش آمده، خود از مراجعان جدي وبلاگ هاي شعرم. کثرت وبلاگ هاي شعر و «لينک کردن ها» و بده بستان هاي في مابين وب ها نشان مي دهد که اين جزيره، يکي از بزرگ ترين نمايشگاه هاي دائمي شعر است و بعضي شعرها حقيقتاً بي نظير است و همه هم جوان، اين «ارتش بيست ميليوني» آينده يي روشن و درست و فرهنگي و فهيم خواهد داشت، زيرا با «شعر» اين عنصر صلح و عشق، زندگي مي کنند.به چند جوان با رفتارهاي نابهنجار نگاه نکنيد، اين عده بي تقصير نماينده نسل جوان ما نيستند. نسل هاي امروز و فرداي اين جامعه به دليل حضور در شعور و فهميدگي از هر نوع «ستيزه گري» فاصله گرفته اند. من به خرد جمعي اين همه گوهر گرامي ايمان دارم. بيکاري، فحشا، ناهنجاري و حتي نوميدي نمي تواند اين جمعيت سرنوشت ساز را سرخورده و ستم پذير کند. جوانان ما نگاه مي کنند ببينند «نور» از کدام سو مي وزد، به همان جانب نظر مي کنند، گرايش آنها به ديدار يا خلق وب ها و سايت ها و پايگاه هاي بي شمار شعر هم يکي از دلايل همين حادثه پسنديده است.
آيا اين بازديدکنندگان و مخاطبان، خاص هستند؟
منظور اشاره به شاعران است؟
بله، آيا غير شاعر هم هست که به ديدار از وبلاگ هاي شعر علاقه مند باشد؟
اگر «مبالغه» را يکي از عناصر شعر بدانيم، عرض مي کنم که زبان فارسي، زبان شعر است و مردم ما به صورت باطني... شاعرند.
نسبت به «شعر» تعصب داريد؟
شعر رفيق من است، طبيعي است که جهان را با چشم هاي او تماشا مي کنم.
آيا مي توان از جريان مورد بحث ما به عنوان «شعر وب» ياد کرد؟
نوع «خانه» مهم نيست، «صاحب خانه» و «ميزبان» اصل است. سوال درستي است، در مورد ابزار معرفي، همان طور که شعر مي رود تا مکتوب رسانه هاي کاغذي شود، هم مي تواند از ظرف تازه يي به نام وبلاگ استفاده کند و بهتر، زيرا آدم کم سواد رفيق بازي به نام «مسوول صفحه شعر» - خطابم به همه نيست - بالاي کار نايستاده که سليقه خود را اعمال کند. خود صاحبخانه است و مي تواند شعرش را به سوي جهان هدايت کند. «شعر وب» يک جريان ادبي نيست، اما کارواني بي غوغااست که آواز رسايي دارد.
خوب شد به چاپ شعر در روزنامه ها و مجلات، به قول شما رسانه هاي کاغذي اشاره کرديد، تفاوت انعکاس شعر در وبلاگ با چاپ آن در مجلات و نشريات چيست؟
بستگي به «عادت» ما دارد. هيچ کدام نافي ديگري نيست. وقتي که راديو آمد، گفته شد کار روزنامه تمام است، وقتي که تلويزيون آمد، گفتند کار سينما تمام است، وقتي که کامپيوتر و سي دي آمد، گفتند کار همه تمام است، اما مساله بر سر «جانشيني» نيست، بلکه موضوع به استمرار و تکامل بر مي گردد. شعر به هر وسيله يي اعلام حضور کند، شعر است، چه شفاهي در قهوه خانه، چه مکتوب در نشريات و چه در وبلاگ ها. تفاوت در قلت و کثرت مخاطب است.شعر در وبلاگ، خواننده بيشتري دارد، اما در نشريات يا به صورت کتاب، مخاطب محدودتري را رقم مي زند ، ما بنا به عادت خود و از «سنت پرستي» معتقديم که شعر در کتاب ماندگارتر است، در جرايد تا حدودي ماندگار است و در وبلاگ ها «فرار» به نظر مي رسد، که اين طور نيست.حجمي به نام «ذخيره» و «بايگاني» بانکي است که دسترسي را آسان مي کند و اصلاً «ماندگاري» به معناي کمي و فيزيکال آن معنا ندارد، سياره زمين هم ماندگار نيست- دست کم-،
شما خودتان بازتاب شعرتان را چگونه مي پسنديد؟
به صورت «کتاب»،
اين هم عادت است و عادت شما است؟
نه مساله مادي آن را انکار نمي کنم. وبلاگ و جريده که حق القلم نمي دهند، آن هم در ازاي شعر آن هم اين روزگار،
سه سال اخير به ندرت شعري در نشريات از شما خوانده ايم چرا؟
کمابيش بوده است، اما با وسواس بيشتر، حتي در نشريات ادبي کلاً براي شعر حرمت ويژه قائل نمي شوند. يک نفر خوب مي دود، بالاي مجلس رسانه ها مي نشيند، يک نفر جلو دوربين خوب زار مي زند صدر مجلسش جا مي دهند، فال قهوه جاي مناسبي در نشريه دارد، اما شعر را مي برند در «پاگرد» مجله و نشريه، «مي تمرگانند،» چرا؟ ما هم شرط و شروط خود را داريم. او که به اين پاگردهاي مفتي و صدقه هاي ادبي خو مي کند، يا شاعر نيست يا قدر خود را و شعر خود را نمي داند. قهر کن، اما کوتاه نيا، چرا شاعران جوان ما را دست کم مي گيرند.
آيا کثرت وبلاگ هاي شعر به گوهر شعر لطمه مي زند؟ در واقع هيچ متر و معياري نيست و هر حس مکتوبي که اندکي شاعرانه است، به راحتي در وبلاگ قرار مي گيرد. به مرور زمان اين سهل پنداري به زياني ادبي تبديل نمي شود؟
آيا به وسعت جنگل افزودن به آفتي به نام «بيابان» منجر مي شود؟ در اين جنگل سرسبز هم پيچک هست، هم قارچ، هم درخت هاي سر به فلک کشيده و زيبا و مستحکم. نبايد نگران بود. در اين زمينه جامعه ادبي ما در حال تمرين «آزمون و خطا» است. چهره ها و جريان هاي بزرگ و اثرگذار از ميان همين «وفور واژه» به دنيا مي آيند.
در واقع نبايد در اين حرکت جديد، دچار هيچ گونه هراسي بشويم،
تنها نگراني که مدنظر است و خيال مي کنيم که هراسيده ايم، به همان «عادت» خود ما باز مي گردد. هر نوع سنت شکني و بروز جريان نو، به علت پايين بودن درجه اعتماد عمومي، با «هراس» همراه است. به زمان نياز داريم. نه آفتي هست و نه هراسي، نمي توان به بعضي مشکلات عنوان آفت و هراس داد.
مشکلات؟ مثل...؟
مثل بعضي سرقت هاي ادبي، مثل دست کاري و دخالت در شعر ديگري، مثل کپي کردن نوارها و سي دي شعرها (از طريق نت) و در نتيجه عدم فروش نسخه هاي اصلي. نبود قوانين جامع و کپي رايت. چون خود، اين بلا را تجربه کرده ام، مثال مي زنم، کتاب شعر من هنوز گرماگرم توزيع اوليه است که آن را روي سايت ها و وبلاگ ها ديده ام، به راحتي آن را پرينت مي کنند. پرينت صد صفحه شعر مشکلي ندارد. ضعف عظيم توزيع کتاب و نوار و از سوي ديگر اخذ اصل آن از طريق اينترنت، مشکلي ديگر است که سواي معضلات شناخته شده بار تازه يي را تحميل مي کند.
مشکلاتي از اين دست، مشکلات مادي به شمار مي روند، اشکالات معنوي و فرهنگي آن چيست؟
دايره نقد و نظر درباره شعر، در وبلاگ ها بسيار محدود است و اين خطر کمرنگي نيست.
آيا سيراب شدن از شعر، از طريق وبلاگ هاي شعر هم به رکود بازار کتاب هاي شعر منجر نشده است؟
سواي کپي کردن نسخه اصلي کتاب شعر، يقيناً اين گونه سيراب شدن هم در اين موضوع بي تاثير نيست.